هیپنوتیزم
اواخر تابستان امسال رفته بودیم عروسی پسر دوست قدیمی مامان و بابام شهر میانه بعد رفتیم خونه اون کی دوستمون اقای سیدین ی پسر نوجوون داره به اسم پارسا اراد تسبیح و برداشته بود جلوی چشمای پارسا اینور و اونور میکرد بعد بهش گفت وقتی این تسبیح رو نگه داشتم تو چشاتو وا کن و بگو : إ ! من کیم؟ اینجا کجاست؟ و اقا پارسا دقیقا همونطور عمل کرد قربون دوتاتون برم خیلی با نمک بودن اون لحظه ...
نویسنده :
شین (نسیم) مامان
1:18


